لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

رفتن به نمایشگاه مد و لباس وخروسک

سلام چیگرم با شهربان رفتیم نمایشگاه مد لباس خبلی خوش گذشت خاله شندی هم اومده بود عمه هم بود کلی کیف کردی البته اونجا با حجاب عکس انداختی نقاشی کشیدی عکسها تو دوربین برات میزارم یه اتفاق بد افتاد از رکسانا خروسک گرفتی بردمت بیمارستان حسابی ترسیدم گفت باید بستری بشه ولی خدارو شکر با یه امپول کارت حل شدبعدم رفتیم برات یه صابون ماهی گرفتم که از دلت در بیاد و روحیت عوض بشه عاشقتم جوجو نارنجی کرکی مامان ...
30 دی 1395

ماسک

سلام دیروز بردمت خونه عمه این ماسکو زدی و هی شیطونی کردی و مارو سر کار گذاشتی عمه هم عکس گرفت از منم گرفت ولی دست خودشه بعدا برات عکس خودمو میزارم   ...
28 دی 1395

چهل و هفت ماهگی

سلام جیگر مامان دوست دارم به دلیل کارای زیاد دیر اومد امیدوارم من ببخشی کلی تو اتلیه ازت عکس گرفتم نفس همیشه و هر وقت و همه جا دوست داریم یادت نره حتی اگه بدترین کارهای دنیا رو انجام بدی که دختر من که میشناسمش کارهای بد نمیکنه بوس بوس عکسارو برات میزام جیگرم 
28 دی 1395

رفتن با اتو بوس جون

عشقم سلام عاشق اون تقلیداتم از وقتی عمو پورنگ گفته با وسایل عمومی مثل اتوبوس در داخل شهر رفت و امد کنید شما همش به ما میگی من با اتوبوس میرم ما هم جمعه بود یه گردش سه نفری که خیلی خوش گذشت با اتوبوس رفتیم بعدم رستوران که عاشقشی خیلی دوست داریم خرگوش کوچولوی شیطون مامان با اون مماخت  ...
24 دی 1395

شباهت های پدری و دختری

سلام جیگر ببین حتی گام برداشتنت هم عین باباست لباسات هم عین بابا میپوشی اگه شلوار لی بپوشه شماهم لی اگه گت بپوشه شمام گت رفتیم پارک توپارک کلاهتو گذاشتی چشمات میگفتی افتابه اینا رو تو راه برگشت شکار کردم ...
21 دی 1395

ماجرهای باباجون و بهار

این قسمت چای  سلام نفس هر دفعه میریم خونه باباجون یه ماجرایی داری از این به بعد میخوام برات به صورت قسمتی بنویسم این دفعه باباجون میخواست چایی بخور تو بهش میگفتی بیا بازی میگفت بزار چاییمو بخورم شما هم این بلا رو بسرش اوردی قربون بابام برم که هر وقت تو رو میبینه یه پسمل چهار ساله میشه فدای دوتاتون ...
20 دی 1395

شب یلدا

سلام جیگرم امسال شب یلدا کلی با نمد تل کروات درست کردیم برا مهد برای باباجونم یه ادم برفی بردیم کلی خوش گذشت بعدم رفتیم خونه عمه برای اونا هم ادم برفی بردیم جشن مهد هم امروز بود پنج شنبه خاله رستمی هم با اومد و ما کارای عکاسیمون شروع شد عشقم عکسا رو هم برات به زودی میزارم یلدات مبارک و شاد    ...
3 دی 1395
1